متولد 1346

دانشجوی رشته فیزیک

شهادت 13/12/1365 شلمچه


وصیت نامه دانشجوی شهید محمد قناعتیان که طی نامه ای یک روز قبل از شهادتش برای خانواده اش ارسال داشته است .

 حضور محترم خانواده عزیز و گرامیم سلام علیکم . 

 امیدوارم که همگی به لطف الهی سالم و سرحال باشید و هیچگونه ناراحتی نداشته باشید اگر از حال من بخواهید بحمد خدا بد نیستم. مادرجان می دانم از اینکه بدون اجازه شما به جبهه رفته ام ناراحتید ولی امیدوارم که مرا ببخشید. مادر جان تو خود میدانی که ما که به جبهه می رویم برای هوی و هوس نیست و برای رضای خداست و در این راه هرچه بر سر ما بیاید اشکالی ندارد. مادر جان تو خود شاهد هستی که هر روز، جمعی از عزیزانمان در کربلای ایران به شهادت می رسند و بسیاری از خانواده ها داغدار و عزادار هستند و بسیاری از این عزیزان، دانشجو بودند و یا محصل و خلاصه همه آنها در پشت جبهه پست و مقامی داشتند. اما همه را رها کرده اند و به جبهه ها آمده اند اگر کمی فکر کنیم ، ببینیم برای چه این همه به جبهه ها و جنگ علاقه دارند، آیا آنها می روند تا صرفا انسان بکشند و یا این که به شهادت برسند یا آمده اند تا شهرت و مقامی کسب کنند؟ همه آنها پشت جبهه ها می توانستند در کنار خانواده هاشان باشند، کنار برادران و خواهرانشان ، و بعضی از آنان در کنار زن و بچه هایشان باشند و یا در دانشگاه درسشان را بخوانند و خود می دانید که درس خواندن چندان هم سخت نیست که خیال کنید آنها ازدرس خواندن فرار کرده اند، پس برای چه آنها به جبهه ها آمده اند؟ اگر خوب فکر کنیم می بینیم که آنان آمده اند تا از دینشان از اسلامشان و از کشورشان  حفاظت، کنند و چرا؟ چون همانطوری که می دانید تمام دشمنان اسلام دست در دست هم داده اند تا دینشان را از اینها بگیرند تا اسلامشان را از اینها بگیرند. اسلامی که حاصل زحمات پیغمبر اسلام است، اسلامی که پیغمبر اکرم به خاطر آن سختی ها و مرارت های بی شماری را متحمل شده است. همان اسلامی که علی (ع) خونش را در این راه ریختند، همان اسلامی که به خاطر آن فاطمه زهرا(س) پهلوی مبارکشان به خاطر آن شکست و محسنش سقط شد. همان اسلامی که فرزند زهرا، حسین (ع) در این راه اکبرش، قاسمش، عباسش، عباس علمدار و دلاورش ، طفل شیر خواره اش را داد. زینب آن خواهر گرانمایه اش به خاطر او به اسارت رفت و در این راه سختی های فراوان کشید. سر بی حجاب او را به مجلس یزید بردند. سر بریده برادرش را جلو او آوردند. اما همه این سختی ها را به خاطر خدا تحمل کرد و بالاخره همان اسلامی که تمام امامان و معصومان ما به خاطر آن که سالم بماند، جان خود را به راه او دادند. خون مقدسشان در این راه ریخته شد، خوب حالا بگو آیا سزاوار است که با این وصف ما در خانه هایمان در کلاس هایمان، پهلوی زن و فرزندانمان بمانیم و بگذاریم که به راحتی آن را از ما بگیرند؟ نه به خدا هرگز نخواهیم گذاشت، خون ما که از خون امامانمان، از خون پیغمبرمان رنگین تر نیست.

     اما تو مادر باید صبر داشته باشی و مانند حضرت زینب و حضرت فاطمه باشی و در این راه اگر خدا خواست بلائی، بلا که نه زیرا هرچه از خدا به انسان برسد نیکوست، بر سر ما آمد صبر داشته باشی و استقامت به خرج دهی. امیدوارم که مرا حلال کنید و همینطور پدرم، زیرا می دانم که تا مرا بزرگ کرده است سختی ههای زیادی کشیده است ....

                                                                                                             فرزند شما محمد قناعتیان

سه شنبه 12/12/1365

                                                                                                                                     والسلام
زندگی نامه

شهید محمد قناعتیان در نهم آبان ماه 1346 روز مبعث رسول اکرم (ص) پا به عرصه وجود گذاشت. دوران ابتدائی را در مدرسه طالقانی، دوران راهنمایی در مدرسه شرف و دوران دبیرستان را در دبیرستان خواجه نصیر شهرستان جهرم استان فارس در رشته ریاضی و فیزیک با موفقیت به پایان رساند و بعد از این دوران وارد دانشگاه اصفهان شد و در رشته دبیری فیزیک مشغول به تحصیل گردید.

این شهید بزرگوار ازسال سوم راهنمایی وارد بسج شد چرا که همانند تمامی جوانان و نوجوانان آگاه و مومن و متعهد احساس می کرد انقلاب اسلامیش نیاز به پاسداری دارد و تنها کاری که از آنان می آمد همین بود که به این طریق دین خود را ادا نمایند. لذا محمد نیز با شرکت در بسیج در دفتر عاشقان خدا ثبت نام نمود. در طول زمان دانش آموزی عضو اصلی انجمن  اسلامی بود و فعالیت های چشمگیری در این انجمن داشت.

ازخصوصیات این شهید بزرگوار می توان تواضع و فروتنی اش ذکر کرد که مخصوص خودش بود. نمازاول وقت و با وجود سن کمش نماز شبش ترک نمی شد. سعی وافر داشت که تمامی حرکات و سکناتش و تمامی اعمالش مطابق با دستورات اسلام و طبق حدیث های اسلامی باشد. به طوری که زمانی به یکی از آشنایان این مطلب را گفته بود که اگر انسان بتواند تمام زندگیش را مطابق احادیث گرداند یک زندگی خوب و مفید خواهد داشت، صبر و خویشتنداری را اگر چه به عنوان یک اصل اساسی در زندگیش قرار داده بود و درمقابل سختی ها و فشارهای زندگی و زیر و بالاهای آن بسیار صبر می کرد ولکن این راهم به خودش قبولانده بود که نباید این صبر مطلق باشد. هرگاه ضرورت ایجاب می کرد که کاری را انجام دهد انجام می داد، بدین معنی که هروقت تشخیص می داد که درس و بحث ضرورت دارد، آن را انجام می داد و هرگاه جبهه، این سنگر را رها نمی کرد. تا اینکه بالاخره برای بار سوم (درپایان ترم اول دانشگاه) راهی جبهه های نور علیه ظلمت شد و در عملیات کربلای 5 سیزدهم اسفند ماه 1365شهد شیرین شهادت را نوشید و پیکر مطهرش حدود 45 روز در منطقه عملیاتی روی خاک های شلمچه افتاده بود. که پس از آزاد سازی منطقه توانستند جسد پاکش را بدون سر بدست آورند و بدین ترتیب دفتر زندگی گمنامی دیگر بسته شد و با روحی سالم حیات عند رب را تحصیل نمود. خداوند روح این شهید بزرگوار و تمامی شهدا را با شهدای کربلا محشور گرداند.