دانشجوی شهید مهدی مساحی خوراسگانی

متولد 1342 خوراسگان اصفهان

دانشجوی رشته مدیریت بازرگانی

شهادت: 1365 منطقه عملیاتی کربلای 5

آرامگاه: گلستان شهدای اصفهان


وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم

"ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعدا علیه حقنا فی التوراه و الانجیل و القرآن و من اوفی بعهد من الله فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به و ذلک هو الفوز العظیم" (سوره توبه آیه 110).

خدا جان و مال اهل ایمان را به بهای بهشت خریداری کرده آن ها در راه خدا جهاد می کنند که دشمنان دین را به قتل رسانند و یا خود کشته شوند. این وعده قطعی است بر خدا و عهدی است که در تورات و انجیل و قرآن یاد فرموده و از خدا با وفاتر به عهد کیست؟ ای اهل ایمان شما به خود در این معامله بشارت بدهید که این معامله با خدا به حقیقت سعادت و پیروزی بزرگی است.

استغفر الله الذی لا اله الا الله هو الحی القیوم الرحمن الرحیم ذوالجلال و الاکرام و اتوب الیه و اسئله ان یصلی علی محمد و آل محمد و ان یتوب علی توبه عبد ذلیل خاضع خاشع فقیر مسکین مستکین لایملک لنفسه نفعا و لا ضرا و لا موتا و لا حیاه و لا نشورا.

در قاموس شهادت وحشت معنی ندارد (امام خمینی).

بارالها، نه طاعتی دارم که به آن مغرور باشم و نه ثوابی (صوابی) که بدان دلخوش کنم، لحظه ای که می اندیشم سراسر زندگی خود را گناه می بینم و بس.

بارالها؛ تو خودت شاهدی که من در طول زندگی، زندگی سراسر بدون طاعت داشته ام. بارالها؛ سخن، سخن یک بنده عاصی و یاغی و سرکشی است که اکنون پس از 20 سال عمر رو به درگاه تو آورده و طلب مغفرت می کند و تازه در عملیات عوض ثواب، گناهی بس عظیم نموده.

خدایا؛ عمری است که در دریای گناه غرق بوده ام. خدایا؛ عمری است که در دنیای معصیت گم شده بودم. یا سیدی؛ تو خودت ساحل نجات را به من نشان دادی و دست مرا گرفتی و مرا به جبهه آوردی. ای رحمن؛ هر چه خواستم تو به من دادی ولی من بنده شکوری نبوده ام. ای رحیم؛ چشم را از دنیا بسته و به آخرت دوخته ام. خدایا؛ آه و صد آه از هجر یارانم که دلم را گداخته و اشکم را جاری نموده است. خدایا؛ چه بگویم که در فجر 9 مصیبتی بس بزرگ پشت مرا خم نمود و بار دیگر بنده ای خالص (مهدی نیک عهد) را از دست دادم و آن هم چگونه؟؟؟ خدایا؛ واقعه شهادتش مانند رازی بود که سینه رازدار را سوزانیده و قلب رازدار را گداخته و امید او را از دنیا بریده است.

خدایا؛ بعد از شهادت او چگونه زنده بمانم. خدایا؛ من مانند غریقی شده ام که در دریایی بی کران، تشنه ای شده ام که در بیابانی بی پایان، گم شده ای هستم که در دشتی پر از حیوانات درنده گم شده ام. خدایا؛ تو خودت مرا نجات بده، دست مرا بگیر و مرا متصل به صف یاران شهیدم بنما. فراق شما ای یاران و مخصوصا فراق تو ای نیک عهد عزیز، هجر تو را چگونه تحمل کنم. دعا کنید که در آینده ای نه چندان دور به تو و خطیبی ها و مسعود کیوان و ... بپیوندم.

بارالها؛ اگر غریقم نجات من در رسیدن کشتی سرخ گون شهادت است. اگر تشنه ام چاره ی من شهد گوارای شهادت است. خدایا؛ تنها یک چیز از تو می خواهم و آن شهادت در راه تو و آن هم نه چندان دور است. خدایا؛ عجب بندگان مخلصی مانند نیک عهد، علی فرهادیان، مشهدی، خطیبی، چنگانی، مسعود کیوان و ... داشتی. تو را به حق این شهدا و دماء این شهدا مرا به آرزوی خود برسان. خدایا؛ آیا پس از غدیر، صحرای خشک رمضان، تپه های عین خوش، قوچ سلطان و نخلستان های فاو، حال دیگر نوبت ما نرسیده؟ بارالها؛ فقط چشم طمع به رحمت تو دوخته ام و بس و اگر رحمت تو نبود امیدی هم نبود.

در پایان از شما می خواهم که همیشه برایم طلب مغفرت کنید. طلب مغفرت کنید برای من عاصی.

پدر و مادرم؛ اگر فرزند خوبی برای شما نبودم مرا حلال کنید. مادرم؛ امیدوارم که پاداش تلاش ها و زحماتت را خدا بدهد، من که قابل نیستم. پدرم؛ همیشه در عبادت پایدار باش. امیدوارم که مزد زحمات تو را هم خدا جبران کند. خواهران و برادرم؛ امیدوارم که بعد از من همیشه محکم و استوار در خط رهبر باشید و برایم طلب مغفرت کنید. دوستان و آشنایان مرا حلال کنید اگر در حق شما بدی کرده ام. در همه کارهایتان اولا خدا و دوما خون شهدا را در نظر بگیرید.

در پایان هنگامی که جنازه مرا آوردند زیارت عاشورا را بر بالین سرم بخوانید. والسلام.

مهدی مساحی خوراسگانی

16/1/1365

سید محسن مدنی شهرضایی

متولد 1340

دانشجوی رشته زمین شناسی

شهادت: 1361 خونین شهر، عملیات بیت المقدس


مناجات شهید

خدایا در قبول اعمال به ظاهر نیک خود به درگاهت نگرانم و از اعمال تباه خود به تو پناه می برم در روزی که جز تو فریاد رسی نیست. خدایا توفیقم ده که جزرضای تو کسب نکنم و جز خشنودی تو چیزی نجویم.

خدایا قدم هایم لرزان است نه از جهت ترس از کشته شدن بلکه از سنگینی بار گناهانی که به دوش دارم.

دانشجوی شهید حسین محمدی فشارکی

متولد 1337

دانشجوی رشته جغرافیا

شهادت: طلائیه

دانشجوی شهید احمد محمدی دره بیدی

متولد 1341 اصفهان

دانشجوی رشته زبان و ادبیات انگلیسی

شهادت: 1367 شلمچه

دانشجوی شهید رضا مجیدی

متولد 1338 اصفهان

دانشجوی رشته جغرافیا

شهادت 1361 بیت المقدس

وصیت نامه شهید رضا مجیدی

قائم مقام لشگر 30 زرهی و فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شاهین شهر

 

به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان

درود بر امام امت که با گفتارش و کردارش روحی تازه در کالبد مرده مردم ایران دمید و منطق شهادت را به عنوان یک وسیله نه هدف برای اوج، برای رسیدن هرچه سریعتر به لقاء الله مطرح نمود و برای همیشه اسارت و بندگی غیر خدا را برای امت ایران از بین برد و می رود تا اسلام عزیز را در سراسر جهان بر تمام نظام های استکباری رجحان بخشد.

درود بر ملت گرانقدر ایران که ایستاده است و قصد آن کرده به رهبری امام عزیز اهداف اسلام را در سراسر جهان پیاده نماید و در این راه هرچه داشته در طبق اخلاص نهاده و آن جا که لازم بوده از جان خود، جان فرزند خود و ... گذشته است و اما جنگی که اینک برای این ملت قهرمان و شجاع مطرح است، یکی از دسایس است که امریکای جنایتکار این دشمن غدار اسلام به توسط صدام یزید برای جلوگیری از حرکت حقی است که این مردم پیش گرفته اند که در طول تاریخ اسلام بعد از نبرد سرنوشت ساز عاشورا شاید هیچ پیکاری که این چنین رویارویی حق و باطل و اسلام و کفر را نشان دهد وجود نداشته است و لذاست که همه آرزوی حضور در این جنگ را دارند، هرچند که دشمنان در پشت جبهه منتظرند که هرجا فرصتی شد، ضربه ای وارد سازند.

درود بر روحانیت، تنها تیپی که در طول اسلام نشان داده است فریادگراست در زمان سکوت و حکومت خفقان و جهادگراست در زمان رویارویی حق و باطل، دهنده خون است آن جا که اسلام به خون نیاز دارد و خلاصه حاضر است در تمام صحنه ها و برای هر نوع فداکاری و ایثار و نه گفتن به هرچه که غیر اسلام است و غیر الله

و اما مادرم و پدرم بر شما نیز درود و بر شما باد رحمت خواوندی در مورد این حقیر دعا کنید که خداوند بزرگ مرا به عنوان شهید بپذیرد که اگر این گونه نباشد وای بر من و فکر نمی کنم ضرورتی داشته باشد که بگویم برایم گریه نکنید زیرا شما هم در امتی که بعضی از خصوصیاتش را گفتم حلیده و فرزند خود را تقدیم اسلام کرده اید.

دوستان عزیز و خوبم که امیدوارم همچنان در صراط مستقیم به یاری اسلام عزیز ادامه دهید، امیدوارم مرا حلال نمائید و در حقم دعا کنید. در پایان تذکراتی به عنوان انجام امر به معروف و نهی از منکر به ملت خوب ایران.

1-     همچنان از اسلام عزیز دفاع کنید و در این راه از هیچ چیز باکی نداشته باشید که مطمئنا ندارید.

2-     امام امت را یاری نمائید و جان برکف آماده دستوراتش باشید و خود را از خط ایشان جدا ننمایید.

3-     روحانیت را، روحانیت را، روحانیت را، که حاملین اسلام اصیل هستند رها نکنید و به عنوان یک ریسمان الهی چنگ بدانان زنید.

4-     نمازهای جمعه و جماعت را فراموش ننمائید و خود را مقید به حضور در این مراسم بدانید.

5-     دعا را فراموش نکرده مخصوصا شب های جمعه در مزار شهدا دست نیاز به سوی قدرت مطلق دراز کنید و به خصوص پیشرفت اسلام، فرج امام زمان، طول عمر امام امت و نابودی دشمنان اسلام را از خدای متعال بخواهید.

6-     ضمن این که دشمن اصلی را امریکا و مسئله اصلی فعلی خود را جنگ می دانید از خطر شوروی و چین و همین طور گروهک ها(به خصوص منافقین) و خوانین و سرمایه دارها خود را مصون ندانید.

7-     توقعات خود را کم و رئیس جمهور، دولت و ارگان های انقلاب را در جهت حل مشکلات یاری نمائید.

8-     شعار نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی را زنده نگه دارید و پوزه هر کس که خواست با تحقق این شعار مخالفت کند را به خاک بمالید.

ضمنا به اندازه یک سال نماز و روزه برایم گرفته شود و از مال دنیا هر آنچه برایم باقی مانده است به مادرم داده شود تا به خرجی که می داند صرف نماید.

 

با آرزوی پیروزی اسلام و مسلمین

رضا مجیدی

30/11/60

زندگی نامه

 شهید رضا مجیدی در پنجم مهرماه 1338 در خانواده ای که از نظر اقتصادی زندگی پرمشقتی را گذرانده بودند، در اصفهان به دنیا آمد. شاید اساس تغییر و محکم شدن بنیاد اعتقادات و ایمان وی نسبت به خداوند بزرگ و اسلام عزیز در دبیرستان آغاز شد و با شرکت در جلسات مختلف عقیدتی و تدریس تفسیر قرآن و شرکت در سخنرانی های روحانیون، مبارزه‌ی پی گیر خود را علیه رژیم منحوس شاهنشاهی آغاز نموده و پس از پیروزی انقلاب به طور فعال در دانشگاه جهت پرنمودن این سنگر شرکت جست، ولیکن پس از فعالیت و ادامه تحصیل در دانشگاه علی رغم میل خود به واسطه تاخت و تازهای سیاسی در دانشگاه درس و تحصیل را رها نمود و برای قربانی شدن در راه اهداف انقلاب اسلامی به عضویت سپاه پاسداران درآمد و فعالیت های خود را از روستا شروع نمود و آن گاه برای مسئولیت تبلیغات و روابط عمومی سپاه بروجن انتخاب گردید و پس از آن به مسئولیت روابط عمومی سمیرم منصوب شد و در جریانات خوانین قشقایی، وی در امنیت شهر از شر ضدانقلاب و خوانین قشقایی نقش بسزایی داشت و به سمت فرماندهی پادنا منصوب شد و یک بار حدود 10 روز در بند اسارت این جانیان بود و سپس به فرماندهی سپاه شاهین شهر منصوب شد و بالاخره جهت مقابله با دشمن خارجی به جبهه مراجعه نمود و در عملیات طریق القدس وی در تنگه چزابه فرماندهی عملیات نیروهای زرهی را عهده دار بود، آنگاه در شکل گیری تیپ زرهی سپاه فعالانه شرکت جسته و مسئولیت تیپ زرهی سپاه را به عهده گرفت و در عملیات فتح المبین و پس از آن عملیات بیت المقدس به معاونت فرماندهی و قائم مقام لشگر زرهی منصوب شد و سرانجام در شب بیستم اردیبهشت ماه در اثر انفجار خمپاره با فریاد یا مهدی، یا زهرا به شهادت رسید.  

دانشجوی شهید محمدجواد مالکی پور

متولد 1336 اصفهان

دانشجوی رشته فیزیک

شهادت 1363 اهواز

دانشجوی شهید حجت اله لویی

متولد 1336 الیگودرز

دانشجوی رشته زیست شناسی


دانشجوی شهید نادر گنجی

قسمتي از وصيتنامه شهيد

من نادر گنجي فرزند كرم با رضايت كامل و اشتياق و شور بي‌ حد روانه جبهه‌هاي نور عليه ظلمت مي‌گردم تا بتوانم با خدمت و نثار خونم در راه پيشبرد دين اسلام و انقلاب اسلامي نقشي را ايفا نموده باشم. روي سخنم اكنون با ملت مسلمان و مبارز ايران است: امت واحده‌اي باشيد و در راه تحقق آرمانهاي الهي حركت كنيد و پيروي از ولايت فقيه را كنار نگذاريد و بدانيد قدر اين رهبر را و اگر ندانيد از راه مستقيم الهي خارج گشته‌ايد. و اما خانواده گرامي نصايح و توصيه‌هاي دين رسول‌الله (ص) را در رابطه با مسائل اجتماعي و مذهبي حلقه گوشتان نماييد و با عمل به آن بسوي فلاح و رستگاري پيش رويد.


دانشجوی شهید پرویز گلابی

متولد 1345

دانشجوی رشته علوم اقتصادی


دانشجوی شهید محمد حسین گلابگیر

متولد 1340

دانشجوی رشته زبان و ادبیات فارسی

شهادت 1365 شلمچه

آرامگاه گلستان شهدای شهرضا


وصیت نامه

ان الذین آمنوا و الذین هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله اولئک یرجون رحمه الله و الله غفور رحیم (بقره 218 ).

خشنودم که الله پروردگارم و حضرت محمد (ص) پیغمبرم و حضرت علی (ع) و یازده فرزندش امامم و خمینی رهبرم و خلاصه اسلام دینم و تشیع مذهبم می باشد. کل نفس ذائقه الموت چون این قاعده قرآنی در مورد همه بلا استثنا اجرا می شود، پس مسأله مرگ هر مسلمانی حل شده است و وقتی انسان مؤمن شد دیگر ترس از سختی و مجاهدت و گرسنگی و مهاجرت در راه خدا جائی ندارد. من فکر می کنم با این همه تأکیداتی که قرآن و ائمه اطهار در مورد جهاد فی سبیل الله کرده اند و باز هم در مورد جنگ کوتاهی می کنند هنوز ایمانی به خدا و قرآن ندارند. خدا را شکر می کنم که به من توفیق عمل به این سخن حضرت علی (ع) (موتوا قبل ان تموتوا) را داد.

هان ای امت حزب الله شما به دنیا ثایت کردید که تمام قدرت ها در برابر قدرت الهی پوچ است و در مرحله عمل زهق الباطل را نشان داد. ولی با این همه افرادی غافل که در پوست انسانند ولی در واقع از حیوان پست ترند از مسلمانی فقط به نماز و روزه که برایشان ظاهرا دردسری پیدا نمی کند اکتفا کرده اند و تصور می کنند مسلمانند. حال که چنین است و از صبح تا به شب در فکر مادیات هستند و جمله من اصبح و لم یهتم بأمور المسلیمن فلیس بمسلم را فراموش کرده اند. بگذار این ها اسیر مطامع نفسانی خود باشند و روزی بیدار می شوند که کار از کار گذشته و اما مسئولین به شما می گویم اگر همیشه مرگ را در نظر داشته باشید و جمله حضرت علی (ع) را سرلوحه کار خود قرار دهید که فرمود اگر این مسند جاوید بود امروز تو دارای آن نبودی، پس به مردم نیکی کنید شما را به خدا به خون این شهدایی که خونشان در سراسر مملکت به زمین ریخته می شود، خیانت مکنید. بین مردم تبعیض قائل نشوید، در همه امور صمیمی ترین دوست خود را با یک روستایی بی بضاعت با یک چشم نگاه کنید.

اما خانواده ام اگر فیض عظمای شهادت نصیبم شد راه مرا ادامه دهید. مادر و خواهرانم با زبان خود جهاد کنید و بدانید من آگاهانه در این وادی قدم گذاشتم و به حقانیت او هم یقین دارم.

و از همسرم که باید بگویم خداوند یکی از بهترین زن ها را همسر من نمود و می دانم که مادر چنین فرزندی خوب تربیت می کند ولی با این حال دلم می خواهد فرزندم محمد علی پس از تحصیلات ابتدایی وارد مدارس علوم دینی شود که ان شاء الله موجب سعادت من و تو بشود.

 

 و این آرزوی شهید نیز برآورده شده و محمد علی یکی از بهترین طلاب حوزه مقدس علمیه قم می باشد که ان شاء الله یکی از ارزشی ترین علمای عامل خواهد شد.

دانشجوی شهید محمدرضا گائینی

متولد 1339

دانشجوی رشته شیمی

شهادت 1363

دانشجوی شهید بهروز (حسن) کیانیان

متولد 1341

دانشجوی رشته ریاضی

شهادت 1365 عملیات والفجر 5

دانشجوی شهید خسرو (مهدی) کورنگ بهشتی

آرامگاه: گلستان شهدای اصفهان

دانشجوی شهید ناصر کمالی سروستانی

متولد 1338 شیراز

دانشجوی رشته علوم اجتماعی

شهادت: 1361 عملیات فتح المبین

آرامگاه: گلستان دارالرحمه شیراز


وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم

متن وصیت نامه عبد عاصی گناه کار ناصر کمالی سروستانی(غفر الله ذنوبه) از ظواهر پیداست که چند ساعتی بیشتر به عملیات باقی نمانده است و این بنده غافل که مرگ را نزدیک دیده به یاد آخرتش افتاده است و تنها به این چند ساعت امید بسته تا شاید بنا به لطف خداوند تغییری در قلب سخت و همچو سنگش پدید آید و البته با وجود شرمندگی بی وصف در پیشگاه خداوند و شناخت به این که این عبد ذلیل آن قدر به درگاه خداوند عصیان و نسیان داشته ام که توانایی این را از من گرفته است که به مانند سعید شهید بگویم "ربنا اننا سمعنا منادیا ینادی للایمان ان امنو بربکم فامنا" و اما متن وصیت نامه:

پس از درخواست درود به محمد و آل محمد از درگاه خداوند تعالی و شهادت به وحدانیت خداوند جهان و هم چنین شهادت به نبوت رسول اکرم(ص) و شهادت بر این که نائب به حق امام عصر(عج) حضرت حاج آقا روح الله الموسوی الامام خمینی می باشند و قدرت اطاعت از ایشان را همواره از خداوند خواسته ام که به من عطا کند.

و اما پدر و مادر عزیزی که حتی تا آخرین لحظات که پیششان بودم نتوانستم آن طور که مورد رضای خداوند بود شان و مرتبه تان را حفظ نمایم. اما خداوند تعالی شاهد است که از همان دوران کودکی از خواست های من از خداوند این بود که بتوانم در راحت شما نقش داشته باشم که هرگز میسر نشد. پدر جان و مادر عزیزم آن طور که شما را در زندگی شناختم بخشنده تر از آنید که ذره ای نارضایتی از فرزندتان در دل نگاه دارید. عزیزانم علاوه بر این که این فرزند گناه کارتان را می بخشید، هر زمان که به یاد او می افتید برای دیگر گناهانش که دست کمی از این گناه ندارد طلب مغفرت نمایید و در ضمن از شما می خواهم که ...

اگر من به فیض شهادت ان شاء الله نائل شدم شما هیچ بر شهادتم نگریید و صبر پیشه کنید چرا که آن که باید بر مظلومیتش گریست، ابا عبدالله الحسین (ع) است. از همه دوستان عزیزم و اقوام نیز می خواهم که علاوه بر این که این بنده خاطی را می بخشید (ان شاء الله) برایش در هر لحظه که به یادش اوفتادند طلب بخشش نمایند که خداوند از برکت دعاهای شما این بنده سراپا تقصیر نیز نظری نماید.

از مال دنیا یک موتور سیکلت و مقداری ناچیز کتاب دارم که از مادرم می خواهم که کتاب ها را به آقا عبدالله بدهند تا اگر برای مسجد یا جای دیگر قابل استفاده بود، استفاده نمایند. در ضمن عده ای از کتاب ها نیز امانتی است که از کتابخانه های مختلف، که لطف نموده و حتی المقدور آن ها را به جاهای اصلی شان عودت دهند. موتور را نیز به صلاحدید مسئولین صدا و سیما بفروشند و پول آن را به آقا سید علی محمد (دامت افاضاته) بدهند تا ایشان نیز مطابق شناختی که از این جانب دارند برایم نماز خریداری کنند و در آخر بار دیگر از هر کسی که این بنده حقیر را می شناسد یا این که وصیت نامه اش را می خواند می خواهم که طلب آمرزش برای این بنده ذلیل نماید.

اللهم ارزقنا توفیق شهادت فی سبیلک تحت رایت ولیک

ناصر کمالی سروستانی

29/12/60

زندگی نامه
 1-     خانواده متوسط

2-     تحصیلات تا دیپلم در شیراز

3-     پذیرش در رشته علوم اجتماعی دانشگاه اصفهان در سال 58

4-     شرکت در عملیات فتح المبین و آزادی سوسنگرد که منجر به مجروح شدن وی شد در تاریخ 3/2/60

5-     اعزامی از صدا و سیما در عملیات فتح المبین که در جریان عملیات شناسایی به شهادت رسید و یک هفته بدن وی در صحرای شوش باقی ماند بعد از آن پیکر پاکش را به شیراز انتقال داده و در 12/1/61 در گلستان دارالرحمه به خاک سپردند.


دانشجوی شهید حسین کلاهدوزان

متولد 1336 اصفهان

دانشجوی رشته ریاضی

شهادت: عملیات محرم

دانشجوی شهید مجید کدخدایی

متولد 1339

دانشجوی رشته اقتصاد

شهادت 1365

آرامگاه گلستان شهدای اصفهان

دانشجوی شهید سیامک کبیری سامانی

متولد 1338 سامان

دانشجوی رشته زبان و ادبیات فارسی

شهادت 1361 شوش، عملیات فتح المبین

آرامگاه گلستان شهدای سامان


وصیت نامه

 بسم الله الرحمن الرحیم

انا لله و انا الیه راجعون

من اینجا بس دلم تنگ است

و هر سازی که می بینم بد آهنگ است

بیا توشه برداریم، قدم در راه بی برگشت بگذاریم

ببینیم که آسمان هر کجا آیا همین رنگ است

به یاری الله و حمد و سپاس خدای تبارک و تعالی تصمیم گرفتم که به جبهه حق علیه کفر بشتابم تا شاید بتوانم آب رسان برادران رزمنده ای باشم که در نبرد دلیرانه تشنه شته است اگر چه یاران حسین در جبهه های نبرد به یاد حسین تشنه به لقاء الله می پیوندند تا شاید بتوانم کفش گرد گرفته برادر رزمنده ای را واکس بزنم و غبار خستگی را از تن وی بزدایم. آری میروم که ماندن در این هوای مسموم خطرناک است در هوایی که امام غریب است و اسلام غریبتر و ریا کاران و دغل بازان که با گردش 180 درجه لباس خود درآوردند و لباس اسلام پوشیده اند، اینک به تاخت و تاز مشغولند نگویید فرار کرد که اینجا دیگر جای ماندن نیست چرا که قامت پاک صفا و صمیمیت را ریاکاری و تظاهر و دغل بازی گرفته است. خدای رحمت کند ما را، خدا یاری مند افرادی را با تمامی وجود به عشق اسلام و انقلاب اسلامی فداکاری می کنند و خدا لعنت کند افرادی را که هنوز به نانی چسبیده اند و به نامی.

و بی شرمانه پای به روی خون شهیدان عزیزمان می نهند و از خون شهیدان عزیزمان نردبانی برای صعود به قله های بلند ریاکاری و دغل بازی می سازند.

در آخر چند نکته تذکر و شاید وصیت نامه ای می نویسم:

1-     از مال دنیا چیزی نداشته و ندارم که آن را به کسی ببخشم یا مقامی  منصبی ندارم که به کسی واگذار نمایم جز چند جلد کتاب پاره که آن را به کتابخانه مسجد جامع سامان اهدا می کنم.

2-     می دانم که گوش های تمام مردم را پنبه های بی خیالی و بی تفاوتی پر کرده است و هنوز در بذر نان و نام، خانه ای راحت و ........ می باشند اما برای اتمام حجت می گویم ای مردم به خود آیید و سر از لاک بی تفاوتی و راحت طلبی بردارید و به روز قیامت بیندیشید که خدا شما را باز خواست خواهد کرد.

3-     می دانم فردا مانند دیگر شهیدان از یاد خواهم رفت اما هیچ کسی حق ندارد پول خون مرا بگیرد و  هیچ کس حق ندارد از خون من نردبانی برای مقام و نان و نام بسازد. خون من هدیه به رهبر است و برای خداست و برای تداوم خون شهیدان.

4-     با وجود این که می دانم به حرف های هیچ شهیدی، شما مردم سامان گوش نمی دهید اما مردم به خود بیایید و نگذارید به جای شما فکر کنند و برای شما تصمیم بگیرند و از خون شهیدان شما نردبان سازند.

5-     برای امام جمعه در سامان فکری بکنید و نماز جمعه در سامان برگزار کنید، چرا که دشمن از نماز جمعه ما، در وحشت است.

6-     همکاران عزیز، برادران به اصطلاح معلم، این افرادی که در زیر دست شما هستند، این ها فرزندان شهید انقلابند، یا از آموزش و پرورش بیرون روید و به کار نان و آبداری بچسبید، یا واقعا معلم بشوید که معلمی کار انبیاست.

7-     روی قبر شهیدان درخت سرو بکارید، چرا که به سرو گفتند: چرا بار نداری؟ گفت: آزادگان بی بارند.

8-     از مقامات استان خصوصا امام جمعه معظم شهرکرد حجه الاسلام تقوی می خواهم به وضع بی سامان سامان رسیدگی نمایند.

9-     فرزندان حزب ا... برادران مسلمان وحدت، وحدت، وحدت، حول محور الله.

15/12/60

سیامک کبیری سامانی

زندگی نامه

سیامک در فروردین 1338 در سامان در خانواده ای کشاورز به دنیا آمد. تا سال سوم دبیرستان در سامان و بعد از آن مدت یک سال در بندرعباس مشغول تحصیل بود. از همین زمان فعالیت های مذهبی سیاسی خود را آغاز نمود، سپس به اصفهان آمد تا این که در رشته ادبیات دانشگاه اصفهان قبول شد و در دانشگاه ابعاد مبارزاتش وسعتی چشم گیر یافت. با شروع انقلاب فرهنگی به سامان بازگشت و در سپاه افتخاری خدمت می کرد. همچنین در قسمت فرهنگی جهاد فعالیت می نمود و انجمن اسلامی مسجد جامع سامان را تشکیل داد و کتابخانه ای در مسجد جامع سامان تاسیس نمود. او دبیر دبیرستان شهید مطهری بود.

 مبارزه با گروهک ها را وظیفه خود می دانست. بارها از طرف گروهک ها او را تهدید به قتل کردند. شاعر و نمایش نامه نویس بود و نمایش نامه هجرت را که هم نویسنده و هم کارگردان آن بود چند بار در سامان نمایش دادند.

وی در سال 59 به جبهه شوش رفت مدتی در جبهه بود تا این که دبیرستان افتتاح شد. بعد از آن دوباره در 15/12/60 به جبهه رفت. می گفت این انقلاب خون می خواهد جبهه ها احتیاج به نیرو دارد ما نباید در این موقع جنگ بی تفاوت باشیم، بعثیون عراق در سرزمین اسلام ما خیانت کنند و ما ندیده بگیریم. آری او به جبهه رفت و در حمله فتح المبین در جیهه رقابیه در شب دوم فروردین ماه 61 پس از گذشتن از دو خاکریز دشمن بعثی، تیربارش گیر می کند تیر بار دیگری به او می رسانند در خاکریز سوم دشمن با آرپی جی او را هدف قرار می دهد و با فریاد یا زهرا جان به جان آفرین تسلیم می کند و به درجه رفیع شهادت نایل می گردد. در دوازدهم فروردین 61 با پسر عمویش احمد کبیری، فرمانده سپاه شهرکرد که ایشان هم در همان حمله شهید شده بود در یک روز پس از تشییع جنازه در تکیه شهدای سامان به خاک سپرده شدند.


اشعاری از شهید


 کرخه

کرخه

کرخه چگونه می توانی جاری باشی

 هنگامی که صدای ارابه های بیگانه در ساحل خون رنگت به گوش می آید

کرخه ای رگ جاری در قلب خوزستان

آخر چگونه می توانی ببینی

خون شکفته بر ساحلت را

کرخه

در ساحل خون رنگت هزاران شقایق شکفت

اما تو

بی خیال و آرام گذشتی

در ساحلت هزاران گلوله دشمن نشست

اما تو

بی آنکه بغری

بی آن که چین به ابرو آوری

در قلب خوزستان جاری شدی

ای کرخه

بیژن را

صدای بیژن را مگر نشنیدی

که بر زورق نور تو نشست

زیر لب زمزمه کرد

تو را خطاب کرد

گفت: ای کرخه این صدای بیژن است بر ساحل خون رنگت

که من از جبهه دیگر بر نمی گردم

تا پیروزی

یا تا شهادت

و تو شهادت بیژن را با چشم خود دیدی

 و آرام گذشتی

ای کرخه دهانت پر خاک

آخر چگونه کام گشودی

و یاران را در کام خود نهادی

این صدا، صدای خروش توپ های کفار است

این صدا

صدای مسلسل های بیگانه است

آخر چگونه می توانی بشنوی این صدای شوم بوم شوم را

و هنوز جاری باشی کرخه

ماهیان معصوم در ژرفای قلب تو

در پهنای بی وسعت آب خاکی رنگت

به کدامین خانه پناه بردند

در هجوم تاتاریان عصر

ای جاری در قلب خوزستان

در ساحلت هزاران درخت جنایت رویید

بر آبت هزاران خیانت نشست

و تو

و تو ای بی خیال

چگونه هنوز می روی

چگونه هنوز می روی

کرخه، کرخه، کرخه

دیگر کسی برای ماهیانت تور نمی اندازد چرا که دیگر ماهی نیست

دیگر کسی در ساحل خون رنگ تو سرود و ترانهئنمی خواند

دیگر برادر عربم با گله های بزرگ صداقت در ساحلت چادر نمی زند

و دیگر پرندگان عاشق از تو نمی نوشند

دیگر کودکان خوزستان برای شنا نمی ایند

اما هنورز بوی صداقت در جاب جای تو جاریست

اما هنوز شعر سرخ زمان در لحظه لحظه اب های سرخت جاریست

اما هنوز ترانه های سرخ در بهمن دشت خوزستان از رزمندگان به گوش می اید

کرخه

ای جاری در قلب خوزستان

تو شاهد باش اینجا سرود سرخ شهادت به جای تو جاریست

این ا ترانه های بلند رهایی در سنگر به سنگر ساحلت جاریست

بمان و ببین که چگونه عشق تفسیر می شود

چگونه رهایی تفسیر می شود

چگونه آزادی بر ماسه های نرم تو چنگ می زند

و چگونه سحر گاهان دشت صداقت ساحلت خونین است

بوی هجرت می اید

بوی هجرت می اید

و پرندگان به پرواز می اندیشند

 

ساعت 10 شب

22/12/1359

جبهه شوش



برای شهید موسی بان: لاله های سرخ

 

شهیدی دیگر بر پیکر فرسوده زمان خون می دهد

از سنگر کلاس مردی بر می خیزد

در دست او کتاب

در ساحل فرات لاله می کارد

موسی دیگری

عاشق ترین مرد

با عجیب ترین عشق

در سپیده خونین

در خون دشت خوزستان

بر ظلم ظالمان

شهادت می دهد

دانشجوی شهید معید قیطاسی پشتکوهی

متولد 1344

دانشجوی شهید احمد قدیریان

متولد 1334

دانشجوی رشته حسابداری

شهادت 1365

آرامگاه گلستان شهدای اصفهان


دانشجوی شهید سید علی قدمگاهی

متولد 1334

دانشجوی رشته علوم اقتصادی