دانشجوی شهید محسن باقرفراش لاوی

متولد 1340

دانشجوی رشته علوم تربیتی

شهادت 1361 خرمشهر

دانشجوی شهید اصغر یاوری شهرضا

متولد 1330 شهرضا

دانشجوی رشته علوم اجتماعی

شهادت 1360 دشت عباس، عملیات فتح المبین


وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین

"الهی جودک بسط املی و عفوک افضل من عملی، الهی فسرنی بلقاک یوم تقضی فیه بین عبادک" (مناجات شعبانیه)

 

روی بنمای وجود خودم از یاد ببر    خرمن سوختگان را همه گو باد ببر

ما که دادیم دل و  دیده به طوفان بلا         گو بیا سیل غم خانه ز بنیاد ببر

روز مرگم نفسی وعده‌ی دیدار بده        وانگهم تا به لحد خرم و دلشاد ببر


خدایا، پروردگارا، خود عالم و بصیری تو واقف به همه اموری، تو داننده‌ی غیب و نهانی، تو یهدی من یشائی و یضل من یشائی، تو داننده‌ی رازی، تو داننده‌ی آن چه در قلب ها می گذرد و خبر دارنده‌ی حاجتی، تو رب العالمینی و کریمی و رحیم، تو الهی و من عبد، تو مولائی و بخشنده و من بخیل، تو غفوری و من گنه کاری نادم و پشیمان که جوانی خود را در سرکشی از دستورات صرف کرده ام و برخلاف خواست تو قدم برداشته، خدایا حال دانی که نادم و پشیمان و سرافکنده ام، در برابرت خاضع و افتاده ام و برای اثبات آن چه تو مرا حکم می کردی و از روی جهالت سرباز می زدم متضرعانه و ملتمسانه از درگاهت تمنا دارم قلم عفو بر تمام جرائمم بکشی و ایمان دارم که می کشی که خود گفته ای"ادعونی استجب لکم" و وعده خدای تبارک و تعالی حق است و لطف و عنایت و عفو تو به من جرات و شجاعت را داده که اگر آرزوی دیدار تو کنم که تو یحیی و یمیتی و انک علی کل شیء قدیری و بعد از حمد و سپاس خدای تبارک و تعالی درود و سلام بر محمد(ص) پیامبر و رسول گرامی و مظهر کمال انسانیت، تجلی خدا در بدن روح عالم بشریت و اهل و بیت شریفش و درود بر وارثان به حق پیامبر عزیز، حضرت رسالت پناه و رهروان پاک او از علی(ع) گرفته تا مهدی(عج) موعود و نایب بر حقش خمینی کبیر و منجی ما از فساد به اسلام و قرآن و شهدای پاک انقلاب از صدر اسلام تا شهدای کربلا و هم چنین انقلاب اسلامی تا امروز و لعنت خدا بر شیطان لعین و رجیم و لعنت و مرگ بر مستکبران جهان به ویژه شیطان بزرگ امریکا و نوچه اش صدام کافر، من حقیر وصیت نامه خود را به رسم وظیفه به بازماندگانم که خدا بیامرزدشان و دیگر برادران و خواهران خود می نویسم.

ای عزیزانم، می دانم که می دانید اما تذکر چند نکته را بی ثمر نمی دانم.

پدرم، اگر در طول عمرم خطائی، لغزشی از من دیدید و رنجیدید و آن حرکت من باعث شد که خاطر شما را مکدر کنم و یا توهینی خدای ناکرده از من سرزده مرا حلال کنید که محتاجم و شما از اسلام و قرآن دور نشوید که محتاجید.

و خواهران و برادرانم شما بهتر از من می دانید و پیروانی خالص تر از من هستید و نکند خدای ناکرده شیطان و هواهای نفسانی شما بر عقل شما غلبه کرده و از اسلام و پیامبر و ائمه اطهار و ادامه دهنده راه آن ها ولی فقیه، دور نشوید و نکند خدای ناکرده فریب نام ها و رنگ ها را بخورید که خوب گفت مولوی "لفظ ها و نام ها چون دام هاست" و از خط امام، منجی مستضعفان خمینی کبیر منحرف شوید و برادرانم نکند خدای ناکرده بعد از من سلاحمن را بر زمین بگذارید و کافران و مستکبران را آرام بگذارید تا در روی زمین که ارث مستضعفان است فساد کنند. نکند خدای ناکرده به تعهدات خود به اسلام و خدای تعالی و تقدس پشت پا بزنید و اسلام و یاری خد را فراموش کنید.

و اما همسرم شما به راهی قدم گذارید که اگر زنده ماندم امید مشوق شما باشم و اگر به دیدار پروردگارم نائل شدم(ان شاء الله تعالی) دعاگوی شما می باشم ادامه اش دهید که خیر و صلاح شما در آن است و اگر در طول زندگی مشترکمان توهینی، بدرفتاری از من دیدید حلالم کنید که محتاجم و دعای خیر شما ما را یاری کننده است.

اما برادرانم پاسدار و همرزمان من سلام و درود خدا بر شما باد که با عزیزترین موجودی خود و با دست پر و دلی پر نور، نور ایمان، عشقی پاک و خالص به شهادت بر علیه کفر جهانی به ستیز برخاسته و قیام کرده اید که خدا یارتان باد. لازم می دانم بر حسب وظیفه برادری چند نکته را تذکر دهم.

1-     از غرور و حس خود خواهی بپرهیزید که از ابواب شیطان است و هوای نفس است و شما را آسیب پذیر و خوار می گرداند.

2-     بیشتر بر ایمان خود تکیه داشته باشید که به حمد الله دارید، زیرا اسلحه ای است که به غنیمت گرفته نمی شود.

3-     پیرو بلامنازع و بلاشک امام امت خمینی بت شکن باشید.

4-     کم حرف بزنید که حکمت خیز است.

5-     و به گفته امام تقوا را، تقوا را، تقوا را پیشه خود سازید.

و خلاصه کلام به اسلام و اسلامی بودن و اسلامی زیستن و اسلامی فکر کردن و اسلامی عمل کردن خود را عادت دهید و پیرو و مطیع بلاشرط ولایت فقیه باشید که رمز و کلید سعادت دنیا و آخرت است و این که خدا را در همه جا و بر همه چیز حاضر و ناظر بدانید.

و اما امت شهید پرور و مجاهد و مسلمان که امید حق خود را به ویژه خانواده شهدا بر ما و بلاخص این بنده حقیر ببخشانید که من به نوبه خود قادر نبودم جبران این همه اخلاص و کمک بکنم امیدوارم خدا به شما در دنیا نصرت و در آخرت بهشت عنایت کند ان شاء ا... .

اصغر یاوری فرزند حسین


زندگی نامه‌

روی بنمای وجود خودم از یاد ببر    خرمن سوختگان را همه گو باد ببر

ما که دادیم دل و  دیده به طوفان بلا    گو بیا سیل غم خانه ز بنیاد ببر


و چه زیباست آن گاه که سوختگان دایره بلا، دیده به معاشقه یار بگشایند و در آخرین لحظه، دیدار از دوست را زمزمه کنند.

شهید اصغر یاوری در اسفند ماه سال 1330 پا به عرصه گیتی گذاشت. دوران تحصیل را تا دبیرستان ادامه داد و در سال 1351 دیپلم ریاضی گرفت. پس از خدمت سربازی در دانشسرا پذیرفته شد، تحصیلات وی در این دوره تا سال 1357 که مقارت با پیروزی انقلاب بود به طول انجامید.

شهید ساوری در دوران دانشجویی خود در دانشسرا دارای فعالیت هایی بود که از جمله می توان به برپایی نمایشگاه های کتاب و پوستر و تکثیر و توزیع اعلامیه های حضرت امام و شرکت در راهپیمایی ها نام برد هم چنین باید از اقدام وی در ساخت دستگاه فتوکپی دستی یاد کرد که برای تکثیر اعلامیه های حضرت امام ساخته بود.

پس از این در یکی از روستاهای شهرضا به عنوان دبیر راهنمایی مشغول به کار شد که در این زمان فعالیت هایش بر علیه رژیم طاغوت بیشتر شد. بعد از پیروزی انقلاب در سال 1358 فعالیت های زیادی از جمله ایجاد تعاونی های اسلامی در سطح شهرضا و روستاهای اطراف مخصوصا منطقه دردشت و سمیرم. در منطقه خند سمیرم به یاری اهالی و تعدادی از دوستانش اقدام به لوله کشی و تلاش برای ایجاد پل و جاده برای اهالی نمود و خدمات بسیاری برای این منطقه انجام داد.

پس از آن در رشته علوم اجتماعی دانشگاه اصفهان پذیرفته شد. اما وی برای خدمت به انقلاب نو پای اسلامی جهاد سازندگی را برگزید و برای بررسی مسائل رفاهی، سیاسی و عمرانی استان محروم سیستان و بلوچستان به چابهار رفت.

در درگیری های خرمشهر و مسائل خوزستان و سازمان سیاسی خلق عرب به مدت یک ماه در خرمشهر بود و در همین سال به عنوان مسئول تعاونی و عمرانی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرضا مشغول به کار شد و در رابطه با پیگیری طرح آب رسانی شهرضا فعالیت زیادی نموده و در تمام این مدت به عنوان معلمی پرتلاش در مدارس شهرضا نیز خدمت می نمود. از شهریور ماه سال 1359 به عنوان فرماندار فریدون شهر معرفی گردید.

با شروع جنگ تحمیلی جهت رسانیدن کمک های امت حزب ا... به خطوط مقدم جبهه در ستاد پشتیبانی جنگ جهاد سازندگی اصفهان واقع در شوشتر مشغول فعالیت شد و سپس در تدارکات منطقه 8 در اهواز از سوی سپاه شروع به کار نمود.

شهید یاوری در حمله های طریق القدس و آزادسازی بستان و هم چنین در درگیری های تنگه چزابه شرکت داشته و سرانجام در مرحله دوم عملیات فتح المبین در تاریخ 4/1/60 در دشت عباس به آرزوی خود یعنی شهادت در راه خدا رسید.

او زندگی اش سراسر تغییر و تحول بود و هر روزش با روز قبل متفاوت بود. از همه لذات دنیایی بریده و دعاها و نمازهای شبش غیر قابل توصیف بود و به امام خالصانه عشق می ورزید و قلبش برای اسلام و مستضعفین جامعه می تپید. او در زندگی اش مصداق کامل انقلاب بود و از اسفل السافلین این دنیا شروع کرد و به اعلی علیین پیوست.

روحش شاد

 

دانشجوی شهید علی نادعلی نجف آبادی

متولد 1337

دانشجوی رشته روانشناسی

شهادت 1367 حلبچه


دانشجوی شهید نادر گنجی

قسمتي از وصيتنامه شهيد

من نادر گنجي فرزند كرم با رضايت كامل و اشتياق و شور بي‌ حد روانه جبهه‌هاي نور عليه ظلمت مي‌گردم تا بتوانم با خدمت و نثار خونم در راه پيشبرد دين اسلام و انقلاب اسلامي نقشي را ايفا نموده باشم. روي سخنم اكنون با ملت مسلمان و مبارز ايران است: امت واحده‌اي باشيد و در راه تحقق آرمانهاي الهي حركت كنيد و پيروي از ولايت فقيه را كنار نگذاريد و بدانيد قدر اين رهبر را و اگر ندانيد از راه مستقيم الهي خارج گشته‌ايد. و اما خانواده گرامي نصايح و توصيه‌هاي دين رسول‌الله (ص) را در رابطه با مسائل اجتماعي و مذهبي حلقه گوشتان نماييد و با عمل به آن بسوي فلاح و رستگاري پيش رويد.


دانشجوی شهید خسرو (مهدی) کورنگ بهشتی

آرامگاه: گلستان شهدای اصفهان

دانشجوی شهید ناصر کمالی سروستانی

متولد 1338 شیراز

دانشجوی رشته علوم اجتماعی

شهادت: 1361 عملیات فتح المبین

آرامگاه: گلستان دارالرحمه شیراز


وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم

متن وصیت نامه عبد عاصی گناه کار ناصر کمالی سروستانی(غفر الله ذنوبه) از ظواهر پیداست که چند ساعتی بیشتر به عملیات باقی نمانده است و این بنده غافل که مرگ را نزدیک دیده به یاد آخرتش افتاده است و تنها به این چند ساعت امید بسته تا شاید بنا به لطف خداوند تغییری در قلب سخت و همچو سنگش پدید آید و البته با وجود شرمندگی بی وصف در پیشگاه خداوند و شناخت به این که این عبد ذلیل آن قدر به درگاه خداوند عصیان و نسیان داشته ام که توانایی این را از من گرفته است که به مانند سعید شهید بگویم "ربنا اننا سمعنا منادیا ینادی للایمان ان امنو بربکم فامنا" و اما متن وصیت نامه:

پس از درخواست درود به محمد و آل محمد از درگاه خداوند تعالی و شهادت به وحدانیت خداوند جهان و هم چنین شهادت به نبوت رسول اکرم(ص) و شهادت بر این که نائب به حق امام عصر(عج) حضرت حاج آقا روح الله الموسوی الامام خمینی می باشند و قدرت اطاعت از ایشان را همواره از خداوند خواسته ام که به من عطا کند.

و اما پدر و مادر عزیزی که حتی تا آخرین لحظات که پیششان بودم نتوانستم آن طور که مورد رضای خداوند بود شان و مرتبه تان را حفظ نمایم. اما خداوند تعالی شاهد است که از همان دوران کودکی از خواست های من از خداوند این بود که بتوانم در راحت شما نقش داشته باشم که هرگز میسر نشد. پدر جان و مادر عزیزم آن طور که شما را در زندگی شناختم بخشنده تر از آنید که ذره ای نارضایتی از فرزندتان در دل نگاه دارید. عزیزانم علاوه بر این که این فرزند گناه کارتان را می بخشید، هر زمان که به یاد او می افتید برای دیگر گناهانش که دست کمی از این گناه ندارد طلب مغفرت نمایید و در ضمن از شما می خواهم که ...

اگر من به فیض شهادت ان شاء الله نائل شدم شما هیچ بر شهادتم نگریید و صبر پیشه کنید چرا که آن که باید بر مظلومیتش گریست، ابا عبدالله الحسین (ع) است. از همه دوستان عزیزم و اقوام نیز می خواهم که علاوه بر این که این بنده خاطی را می بخشید (ان شاء الله) برایش در هر لحظه که به یادش اوفتادند طلب بخشش نمایند که خداوند از برکت دعاهای شما این بنده سراپا تقصیر نیز نظری نماید.

از مال دنیا یک موتور سیکلت و مقداری ناچیز کتاب دارم که از مادرم می خواهم که کتاب ها را به آقا عبدالله بدهند تا اگر برای مسجد یا جای دیگر قابل استفاده بود، استفاده نمایند. در ضمن عده ای از کتاب ها نیز امانتی است که از کتابخانه های مختلف، که لطف نموده و حتی المقدور آن ها را به جاهای اصلی شان عودت دهند. موتور را نیز به صلاحدید مسئولین صدا و سیما بفروشند و پول آن را به آقا سید علی محمد (دامت افاضاته) بدهند تا ایشان نیز مطابق شناختی که از این جانب دارند برایم نماز خریداری کنند و در آخر بار دیگر از هر کسی که این بنده حقیر را می شناسد یا این که وصیت نامه اش را می خواند می خواهم که طلب آمرزش برای این بنده ذلیل نماید.

اللهم ارزقنا توفیق شهادت فی سبیلک تحت رایت ولیک

ناصر کمالی سروستانی

29/12/60

زندگی نامه
 1-     خانواده متوسط

2-     تحصیلات تا دیپلم در شیراز

3-     پذیرش در رشته علوم اجتماعی دانشگاه اصفهان در سال 58

4-     شرکت در عملیات فتح المبین و آزادی سوسنگرد که منجر به مجروح شدن وی شد در تاریخ 3/2/60

5-     اعزامی از صدا و سیما در عملیات فتح المبین که در جریان عملیات شناسایی به شهادت رسید و یک هفته بدن وی در صحرای شوش باقی ماند بعد از آن پیکر پاکش را به شیراز انتقال داده و در 12/1/61 در گلستان دارالرحمه به خاک سپردند.


دانشجوی شهید قدمعلی شجاعی واجنانی

متولد 1339

دانشجوی رشته علوم اجتماعی

شهادت 1362

دانشجو و پاسدار و معلم شهید اسدالله سلیمیان ریزی

متولد 1337 زرین شهر

دانشجوی رشته علوم اجتماعی

شهادت 1365 شلمچه، عملیات کربلای 5


وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم

"یا ایها الذین آمنو اتقو الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد واتقو الله ان الله خبیر بما تعملون"

(حشر آیه 18)

ای کسانی که ایمان آورده ابد خدا ترس شوید و هر نفسی (در کار دنیای خود) نیک بنگرید تا چه عملی برای (قیامت) خود پیش می فرستد و از خدا بترسید که او به همه نیک و بد کردارتان به خوبی آگاه است.

با درود و سلام به رسول خدا، حضرت محمد(ص) و ائمه هدی(ع) بالاخص حضرت بقیه ا...(عج) و نائب برحقش امام خمینی روحی فداه و شما امت مومن و مسلمان. برادران و خواهران مسلمان حیات و مرگ ما به دست خداست و بالاجبار، همه ما هم چون گذشتگان روزی در دل خاک قرار خواهیم گرفت. پس نیک بر احوال خویش بنگرید که آیا توشه ای برای این سفر برداشته اید؟ آیا دنبال این بوده ایم که حیاتی طیبه به دست آوریم؟ آیا روز قیامت شامل این آیه مبارکه هستیم "فاما من ثقلت موازینه، فهو فی عیشه راضیه" پس آن روز عمل هر کس را در میزان حق سنگینی باشد در بهشت به آسایش زندگانی خویش خواهد بود. و وای به احوالمان اگر شامل این آیه شویم "واما من خفت موازینه فامه هاویه" و عمل هر کس سبک وزن است، جایگاهش در قعر جهنم است.

خداوندا از سبکی اعمال به تو پناه می آوریم و از درگاه رحمتت طلب بخشش می کنیم. خداوندا تو از گناهان این بنده روسیاه آگاهی اگر او را نبخشی چه خواهد کرد؟ و به غیر از تو به چه کسی پناه خواهد آورد؟

برادران و خواهران مسلمان این بنده گناه کار یک عمر با زبانش گناه کرده چه بسا پشت سر شما مومنین نعوذ بالله غیبت ها کرده و تهمت ها زده و با زبانش اخوت شما را به هم زده و با سایر اعضا و جوارحش اطاعت از شیطان کرده اکنون دستش از این جهان کوتاه شده از شما امت مسلمان و مومن طلب عفو و بخشش دارم او را ببخشید و حلال کنید که اگر حلال نکنید با آتش سوزان جهنم که در انتظارش می باشد چگونه به سر خواهد آورد مرا حلال کنید.

خداوند به شما پاداشی نیک عنایت فرماید و اما ای برادران و خواهران عزیز طولانی شدن این جنگ یک آزمایش است .......جدا شدن انسان های خالص از ناخالص ولی نگذارید بیشتر از این طولانی شود زیرا ممکن است فتنه هایی پیش آید و نتوانید از آن فتنه ها سالم به در آیید، به لبیک روح بخش امام امت پاسخ مثبت دهید تا ان شاء الله زمینه  ظهور آقا امام زمان ارواحنا فداه و گسترش اسلام در جهان فراهم شود.

سفارشم به دانش آموزان کسب دانش و معرفت و تربیت صحیح است و سفارشم به دوستان دانشجویم تخص همراه با تقواست و خدمت به این امت ایثارگر و مومن است.

خداوند به شما توفیق دهد که مطیع و مجری فرامین حضرت امام باشید تا انحرافی برایتان پیش نیاید در پایان من از دست هیچ کس ناراضی نیستم و همه را بخشیدم شما هم مرا حلال کنید. خداوند به شما تقوا و صبر عنایت فرماید.

اسدالله سلیمیان

20/9/1365

زندگی نامه

با نام آفریدگار شهید

شهید اسدا... سلیمیان در سال 1337 در یک خانواده مذهبی به دنیا آمد. پدر و مادرش با عشق به مولا علی(ع) نامش را اسدا... نهادند. از کودکی علاقه زیادی به معلمی داشت بنابراین وی در ادامه تحصیلاتش به دانشسرای تربیت معلم رفت و مشغول تحصیل شد. پس از اتمام دوره به انجام وظیفه خطیر معلمی پرداخت.

در جلسات قرائت قرآن و تفسیر و احکام شرکت می کرد و با روحانیون ارتباط خیلی خوبی داشت. این ارتباطات خیلی زود او را وارد صحنه مبارزه نمود و همراه با آن خودسازی را فراموش نکرد. همراه دوستان زرین شهریش برای پرورش روح خود به کوه های اطراف شهر می رفت و به ذکر خدا و خواندن قرآن مشغول می شد. با همراهی دوستانش گروهی با اهداف مبارزه با رژیم و گسترش فرهنگ اسلامی تشکیل دادندکه در قالب آن به توزیع کتب و نوار و برگزاری جلسات مذهبی و دینی می پرداختند.

او به شهید مطهری عشق می ورزید و می گفت: شهید مطهری با عمق فکر  و آینده نگری د رمبانی اعتقادی همیشه مواردی را که باعث رخنه و تحریف اعتقادات می باشد بازگو نموده. شهید بهشتی را بسیار دوست داشت و معتقد بود که ایشان با مایه غنی فکری و تیزهوشی خود، با شناختی که از جریانات انحرافی، سیاسی داشت و با مدیریت قوی خود پشتوانه محکمی بود برای جامعه اسلامی.

شهید اسدا... سلیمیان به یک دست کتاب و به یک دست سلاح داشت. از اعضای فعال تشکیل دهنده کتابخانه و انجمن اسلامی مسجد صاحب الزمان بود، از اعضای فعال اتحاریه انجمن های اسلامی شهر و ستاد برگزاری مراسم نماز جمعه بود، در کمیته امداد امام خمینی همکاری و هم فکری به سزایی داشت و در حل مشکلات این ارگان جدید انقلاب نقش فعال داشت. یار و یاور محرومین و به خصوص یتیمان بود، سال ها با انجمن ایتام زرین شهر همکاری نزدیکی داشت و از دانشجویان متعهد و حزب الهی دانشگاه اصفهان بود.

در پی رساندن پیام انقلاب به محرومین و درد کشیدگان به کردستان رفت و در آن جا در عملیات علیه دشمن یک نظامی بود و در کلاس درس یک مربی. در عملیات های رمضان، والفجر 4، محرم والفجر8، کربلای 4 و 5 شرکت کرد. در حساس ترین مراحل عملیات رمضان به فرمانده محور می گفت: شما فرمان دهید، ما آماده جانبازی در راه خدا هستیم.

در کربلای 5 وقتی فرمانده عملیاتی لشکر قمربنی هاشم(ع) شهید شاهمرادی به شهادت رسید، بچه ها همه غمگین و ناامید بودند، شهید سلمانیان با صدای آرام می گفت: او به نزد خدا رفته، شما وظیفه خودتان را انجام دهید. پس از چند ساعت ایشان همچون شهید شاهمرادی به دیدار معبود شتافت و مانند شهید مهدی تیغران همرزم و دوست دیرینه اش به عهدش وفا کرد و ندای حق را لبیک گفت.

دانشجوی شهید محسن سرمدی نجف آبادی

دانشجوی شهید غلامرضا رضایی دشت آبادی

فرازي از وصيتنامه شهيد

من راهي كه رفتم خود انتخاب كردم و هيچ زوري در كار نبود و فقط بخاطر رضاي خدا و خشنودي قلب امام عزيزمان به جبهه رفتم و اگر در اين راه شهيد شدم چه سعادت بزرگي نصيبم شده و خدا را شكر مي‌كنم كه فكري به من داد تا راه حق و باطل را بشناسم.

دانشجوی شهید اکبر دهقانی خوراسگانی

متولد 1344

دانشجوی رشته علوم تربیتی

شهادت 1366 فاو


دانشجوی شهید اسکندر حیدری مصطفی آبادی

متولد 1343

دانشجوی رشته علوم اجتماعی

دانشجوی شهید محمدعلی حیدربیگی خوراسگانی

متولد 1346 خوراسگان اصفهان

دانشجوی رشته روانشناسی

شهادت 1365 شلمچه


وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم

الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا

کسانی که در راه خدا پیکار کردند آن ها را هدایت می کنیم و راه و روش خود را به آنان نشان می دهیم.

اسلام چیزی است که همه ما باید فدای آن بشویم. پیغمبر هم فدای اسلام شد. سید الشهدا هم فدای اسلام شد (امام خمینی).

آری، کسانی که قصد و نیت جهاد در راه خدا با دشمنان اسلام را دارند، زنگار پلیدی ها و زشتی ها از قلبشان زدوده می شود و نور خدا به قلبشان تابیده و قلبشان جایگاه خدا می شود و آن هنگام است که با قلب های پاک و ایمانی راسخ و گام های استوار پا به عرصه نبرد گذاشته و با دشمنان اسلام مبارزه می کنند و از حقانیت و حیثیت و شرف اسلام دفاع می کنند و در راه اسلام شهید می شوند. اینان رستگاران دو عالمند و نزد خدا مقام ارجمندی دارند. چنان که قرآن می فرماید:

کسانی که ایمان آوردند و هجرت کردند و در راه خدا با جان و مال خویش جهاد کردند، آنان را نزد پروردگار مقام بزرگی است و آنان رستگاران دو عالمند.

پس بیایید ما هم با ایمانی محکم و عزمی راسخ به راه خدا رفته و در راهش پیکار کنیم و در راه خدا سختی ها و مشکلات را تحمل کنیم تا شاید مورد لطف خدا قرار بگیریم. من بنا به وظیفه شرعی خودم عازم جبهه شدم. خدایا خودت می دانی که فقط هدفم توست و رضای تو و اما بدانید راهی را که من انتخاب کرده ام کاملا به سختی ها و مشکلات آن واقف هستم. ولی از شدت عشق و علاقه ای که به معبود و معشوقم دارم این مسائل چنان بر من سهل و آسان شده است که هیچ کاری برای من بهتر و ارزشمندتر از جهاد در راه خدا نیست و این حرفی است که صادقانه و خالصانه و از ته قلب می گویم. زیرا می دانم که اگر پیروز و سرافراز شوم دین خدا را یاری کرده و به اسلام خدمت کرده ام و اگر به شهادت برسم باز به سعادت و رستگاری عظیمی نائل شده ام. این بنده حقیر وقتی در جمع پر شور و حال رزمندگان ایثارگر قرار می گیرم بسیار خوشحال هستم که خدا لیاقت حضور در جبهه را به من عطا کرده است و توفیق داده که در بین چنین عزیزانی باشم و اگر انسان درک صحیحی داشته باشد درمی یابد که حضور در جبهه نعمت و لیاقت بسیار بزرگی است که این لیاقت نصیب هر کس نمی شود. من وقتی ایثارگری و از جان گذشتگی رزمندگان را می بینم و به یاد شهیدانی که همه هستی خود را خالصانه در طبق اخلاص نهادند و از این دنیای فانی رخت بربستند و به رستگاری عظیمی نائل شدند می افتم، نسبت به هدف خود پایدارتر می شوم و عزم و تصمیم بر یاری اسلام و ادامه دادن راه شهیدان جدی تر می شوم.

سخنی با دانش آموزان دارم:

ای کسانی که چشم و امید انقلاب به شما دوخته شده و باید با فکر و اندیشه و تلاش و کوشش خود جامعه را بسازید، اگر از همین حالا این زمینه را در خود آماده نکنید و خود را نسازید و فرد لایقی نشوید، نه تنها نمی توانید خدمتی به اسلام بکنید، بلکه شاید افکار صدها نفر دیگر را هم منحرف کنید. چون خطر عالم فاسد از انسان جاهل به مراتب بیشتر است. اگر شهادت دانش آموزانی که روزی در بین شما بوده و با شما درس می خوانده اند تأثیری در رفتار و کردار شما نداشته باشد و همان رفتار و کردار سابق خود را ادامه دهید خون شهدای دانش آموزان خود را پایمال کرده و به اسلام و انقلاب اسلامی خیانت کرده اید.

ای کسانی که هنوز پس از هفت سال جنگ به خود نیامده و در پی اهداف سودجویانه خود هستید، از خواب غفلت بیدار شوید و ببینید که در چه زمان حساس و خطیری واقع شده اید. بدانید که جنگ و مشکلات آن به زودی تمام می شود و اگر شما دیر به خود آیید و در این جنگ حق علیه باطل که همان ادامه نهضت عاشورا و راه شهیدان است شرکت نکنید خیلی متأسف و پشیمان می شوید که چه فرصت خوبی بوده و آن را رایگان از دست داده اید. اما حیف که آن موقع دیگر پشیمانی سودی ندارد. برادران امروز جبهه های ما تجلی گاه نور خداست و شور و معنویتی در آن حاکم است که ما را به یاد صدر اسلام می اندازد که یاران امام حسین (ع) چه شور و حالی داشتند. انسان وقتی این شور و حال را در جبهه می بیند از خود بی خود می شود و حاضر نیست که یک لحظه آن را با تمام دنیا عوض کند. یعنی این که یک لحظه از شور و حال و معنویات و راز و نیازی که رزمندگان در جبهه به درگاه خدا دارند از تمام دنیا و مافیها بیشتر است و اصلا قابل مقایسه نیست. پس یه خود آیید و از این لحظات نهایت استفاده را کرده و دین خود را به اسلام و خون شهدا ادا کنید. دنیا فانی است اما چیزی که برای شما باقی می ماند اعمال شماست پس بکوشید که اعمال خود را خالص کرده و کارهای خود را به خاطر رضای خدا انجام دهید.

امروز بهترین محلی که می توانید در آن توشه آخرت خود را فراهم کنید جبهه های نور علیه ظلمت است. پس به سوی جبهه ها بشتابید تا از کاروان عاشقان ا... عقب نمانید. وا... اگر دیر بجنبید فردای قیامت ندامت و حسرت ابدی شما را در بر خواهد گرفت و آن روز درمی یابید که سعادت حقیقی چه بوده و شما آن را در چه چیزی جستجو می کرده اید. عصر روز پنجشنبه 3/10/65 است و لحظه به لحظه به شروع عملیات نزدیک می شویم و بچه ها برای شروع عملیات شور و حال عجیبی دارند و من هم خیلی خوشحال هستم که لیاقت حضور در بین چنین عزیزانی را پیدا کرده ام و ان شاءا... با شروع عملیات همگی به دشمن بعثی خواهیم تاخت و انتقام خون همه شهیدان و پدران و مادران داغ دیده را خواهیم گرفت و ان شاءا... به لطف و یاری و عنایت خداوند.

در همین جا از تمام دوستان و آشنایان و کسانی که رابطه ای با این حقیر داشته و احیانا کدورتی بین ما حاصل شده عاجزانه می خواهم که مرا ببخشید و از همه آن ها حلالیت می طلبم.

مادر عزیزم؛ اگر نتوانستم محبت ها و ایثارگری های شما را جبران کنم و رفتارم مورد پسند شما نبود و نتوانستم فرزند لایقی برای شما باشم، مرا ببخش و از خویشاوندان و آشنایان برایم حلالیت بطلب. اگر خداوند شهادت را نصیب من کرد خدا را شکر کن و صبور و شکیبا باش که خدا با صابران است و در شهادت من به هیچ وجه گریه نکن که اگر گریه کنی دشمنان اسلام را شاد خواهی کرد. مادر عزیزم من که چیزی نیستم، ان شاءا... خدا اجرت را بدهد. والسلام علیکم و رحمه ا... و برکاته.

دانشجوی شهید علی جابرانصاری


متولد 1345

دانشجوی رشته علوم تربیتی

شهادت 1365

دانشجوی شهید بهرام توکلی

متولد 1334 الیگودرز

دانشجوی رشته روانشناسی

شهادت 1365 فاو


وصیت نامه‌

"ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون"

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک          دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم

با عرض سلام خدمت بقیه ا... الاعظم ارواحنا فداه و نایب برحقش و با درود به امت شهید پرور ایران، وصیت نامه‌ی خود را آغاز می کنم. ابتدا مقداری با معبود خود راز و نیاز می کنم.

خداوندا، بارالها، از تعمت های بیشماری که در اختیارم گذاردی سپاسگزارم.

خدایا، معبودا، تو خود می دانی که حضور من در جبهه حق بر علیه باطل تنها و تنها به خاطر رضای تو و جهت لبیک گویی به ئیام نایب امام زمان علیه السلام، حضرت ایت الله العظمی امام خمینی می باشد و امیدوارم این هدیه ناقابل که جانم باشد را از این بنده گناهکار و حقیر بپذیری.

خداوندا، در حالی با تو به راز و نیاز می پردازم که سراسر وجودم را گناهان و معاصی فراگرفته و در برابر ساحت مقدس باریتعالی شرمگین هستم.

بارالها، تو خود می دانی که من نتونستم از نعمت های کثیری که در اختیار این بنده حقیر گذاردی استفاده صحیح بنمایم و اکنون که پای در این راه نهادم به این امیدم که شاید از طریق هدیه خون خود به اسلام جهت اعتلای کلمه حق گناهانم را ببخشایی و از سر تقصیر ما بگذری.

آری، آری، در حالی که آخرین احظات عمرم را  می گذرانم امیدوارم که حیات و مرگ مرا چنان سازی.

حال روی سخن را با پدر و مادرم می گشایم:

پدر عزیزم، خدمت پدر عزیزم خودم سلام می رسانم و امیدوارم که فرزند ناشایست خودتان را ببخشید. آری ای پدر عزیزم می دانم که فرزندی لایق برای تو نبودم نافرمانی تو را کرده ام که گاهی بی خدمتی و خدای ناخواسته توهینی کردم پس مرا ببخشید و از تو می خواهم که برای مرگ من ناراحت نباشی و تو آری تو ای پدر عزیزم باید افتخار کنی باید سرافراز باشی که این توفیق تصیب تو شد که فرزندت را به دست خودت روانه جبهه حق علیه باطل ساخته ای.

حال تو خود می دانی که با شهادت فرزندت در برابر اولیاءا... روی سفید و سرافراز باشی.

پدر عزیزم، تو خود می دانی که من همیشه در این فکر بودم که چگونه بتوانم خدمات تو را نسبت به خودم جبران نمایم. آری من می دانم که تو برای درس خواندن من چه زحماتی را متحمل شده ای، ولی این را بدان که زحماتت به هدر نرفته و از طریق هدیه خون فرزندت در راه اسلام آخرت خود را آباد نموده ای.

پدرم، به تو توصیه می نمایم که هرگز از خدا جدا نشوی و همیشه همان طور که بوده ای رهروی راه حسین علیه السلام و امام زمان علیه السلام و پیرو امام امت باشی. پدر جان تو خود می دانی که درد دل زیاد است، اما چه کنم که این کار هم از قلم برنیاید و هم کاغذ گنجایش ندارد. خلاصه خدمتت عرض می کنم که مرا ببخش. خداحافظ پدر جان.

خدمت مادر عزیزم سلام عرض می کنم و از خدا می خواهم که تو ای مادر عزیزم در جوار حضرت فاطمه سلام ا... علیها محضور بگرداند. آری می دانم مادرم جهت این بنده حقیر چه صدمات و ناراحتی هایی را متحمل شده ای از زمان بارداری، کودکی، نوجوانی و اکنون که با تو درد دل می کنم. آری ای مادر عزیزم می دانم که برای تو فرزند قابل و شایسته ای نبوده ام و گاه گاهی به تو اهانتی نموده ام، ولی اکنون که گام در این راه نهاده ام، به این امیدم که مرا ببخشایی و از تقصیر من بگذری و امیدوارم که زحماتی را که نسبت به من متحمل شده ای حلالم بنمایی و از تو می خواهم که همی شوی مادر وهب که یکی از شیرزنان تاریخ اسلام می باشد. در مرگ من زیاده از حد سوگواری نکنی، که این خود باعث شادی دشمنان اسلام می باشد. در ضمن توصیه می کنم به تو تا حد توان در نماز جمعه و دعای کمیل حاضر شوی، زیرا که فرزندت را در راه دین حق عازم جبهه نموده ای. خداحافظ ای مادر عزیزم. خداحافظ.

 برادرانم

خدمت برادران عزیز خودم سلام می رسانم و امیدوارم که همواره در صفوف جنود الهی باشید که به حق هستند. آری ای برادر عزیزم جناب استاد عزت، ای برادر بزرگترم که به منزله پدر می باشی امیدوارم که نگرانی ها و اذیت هایی که از طرف من به تو وارد شده است مرا ببخشی من خود می دانم که برادری لایق برای تو نبوده ام. امیدوارم که مرا ببخشی، آری می دانم و خدا را گواه می گیرم که اول با یاری خدا و دوم با کمک و مساعدت تو بوده است که توانسته ام به تحصیلم ادامه بدهم، اما چه کنم که اکنون دینم و رهبرم به من دستور داده اند که عازم جبهه شوم و بدین وسیله نتوانم دینی که به گردنم داری را ادا نمایم. اما تو باید از من بپذیری که من با هدیه جانم به جان دهنده می توانم عزت و احترام را در آخرت برای تو به ارمغان آورم. در ضمن از خانم تو هم تشکر می کنم و امیدوارم که مرا ببخشید چون باعث اذیت و آزار او هم شده ام و از او می خواهم اگر چنان چه از جانب من اهانتی را دیده اند ببخشند و اما ای برادر عزیزم، ای پاسدار اسلام، ای کسی که همواره در حال نبرد با دشمن بعثی هستی(محمد رضا توکلی)، امیدوارم که مرا ببخشی چون من نتوانستم آن طوری که باید و شاید کوچکی تو را بنمایم. اگر چنان چه از جانب این بنده حقیر نگرانی داری باید به بزرگی خودت ببخشی و امیدوارم و از تو می خواهم که همواره در جهت دین اسلام گام برداری و در انجام کارهایت همیشه به یاد خدا باشی و تا می توانی از امام امت حمایت و پیروی نمایی. در ضمن از طرف من از خانمت بخواه که مرا ببخشند.

خواهرانم

خدمت خواهران عزیز خودم مروارید، صدیقه سلام می رسانم و از خدا می خواهم که آن ها در جوار حضرت زینب سلام ا... علیها محشور بگرداند و امیدوارم که همی شوند حضرت زینب سلام ا... علیها ادامه دهنده خون برادرشان باشند زیرا که شما خوب می دانید که با فداکاری های حضرت زینب سلام ا... علیها بود که پیام نهضت امام حسین علیه السلام به گوش تمام جهانیان رسیده و امیدوارم که این دو خواهر عزیزم مرا حلال بنمایند چون باعث دردسر و زحمت برای آن ها شده ام و به شما توصیه می کنم تا می توانید نمازهای یومیه و اعمال واجبه را به جای آورید و از شما می خواهم که برای این برادر گناهکار خود دعا کنید.

خدمت دو برادر عزیز خودم که هرچند از من کوچکترند ولی دارای روحیه ای بزرگتر از من هستند سلام می رسانم و امیدوارم که منصور و رحیم برادرشان را ببخشند و از سر تقصیر من بگذرند و به شما توصیه می کنم که درس هایتان را محکم بخوانید چون کشور ما امروز به متخصص متعهد نیاز دارد و امیدوارم که آن ها هم ادامه دهندگان راه برادرشان باشند و به آن ها توصیه می کنم که هرگز از اسلام جدا نشوند و هر گامی که بر می دارند در جهت اسلام باشد ان شاءا...

احمد، حمید، مصطفی، مرتضی، مجتبی، اسماعیل و نوزاد تازه وارد را از راه دور دیده بوسم و امیدوارم که احمد و حمید و هر کدام از بچه ها که به مدرسه رفتند درسشان را خوب بخوانند و از مادرانشان می خواهم که آن ها را فرزندانی نیکو و مؤمن و متعهد تربیت نمایند.

در ضمن به خانواده ام توصیه می نمایم اگر چنان چه طلبکاری آمد درب خانه به او بدهند و از افرادی که از من پول می خواهند توصیه می کنم به خانواده ام مراجعه کنند و بگیرند و اگر من از کسی پولی خواستم آن را خیرات کنند. در ضمن گویا 1000 تومان یا 1100 تومان پول در خوابگاه دارم اگر کسی از من پول خواست از آن پول به آن بدهید و درباره کتاب هایم به برادرانم توصیه می کنم که کتاب هایی را که خود می خواهند بردارند و آن هایی را که لازم ندارند به کتابخانه علوم تربیتی دانشگاه اصفهان هدیه کنند. (ضمنا این مطلب درباره کتاب های درسی خودم می باشد) کتاب های عقیدتی را که دارم نگه دارید و از آن ها استفاده کنید.

در پایان خدمت تمام بستگان از جمله دایی هایم، عموها و عموزاده ها و عمه زاده ها و خاله ها و خاله زاده ها و کلیه اقوام و بستگان و فامیل و همسایگان و دوستان و اهالی روستایم سلام می رسانم و امیدوارم که مرا حلال بنمایند. چون این ها هر کدام به گردن این حقیر حق دارند. والسلام.

بهرام توکلی

7/2/1365

 

استاد شهید مصطفی نیک نژادی

متولد 1325 اصفهان

کارشناسی زبان های خارجی از دانشگاه اصفهان

کارشناسی ارشد تکنولوژی آموزشی از یکی از دانشگاه های امریکا

استاد دانشکده علوم تربیتی دانشگاه اصفهان


نامه استاد شهید به امام حسین (ع)

حسین جان سلام، لبیک یا اباعبدا...

ای معنی انسانیت در زمین و زمان، ای که به ما درس دادی و چه درسی. درس خوب زیستن و خوب مردن. ای نور، ای روشنی، ای چراغ فروزان بر مناره تاریخ همه عصرها و همه نسل ها، امت تو و شاگردان مکتب تو از نزدیک به تو لبیک می گویند. مگر نه این است که تو بودی که ما را با حرکت کمالی خود درس انسان بودن و انسانی زیستن و انسانی مردن آموختی. آری ما آموختیم درس تو را و به سویت حرکت کردیم تا به پابوست بیاییم. اگر جسممان نرسید روحمان را به سوی خود بخوان که به تو مشتاقانه می نگریم و از تو می خواهیم که ما را به شاگردی خود قبول کرده و نزد پروردگار توانا شفاعت نمایی.

آقا حسین از خدا بخواه که ما را یاری کند و در این مأموریت سهمگین به ما صبر عنایت بفرماید. حسین علی، ای پسر علی، ای که در کربلایی و بوی مشکین مرقدت فضا را برای عاشقان تو مشک آگین نموده است، به ما و ملت ما نظر کن. ببین که چگونه ستمدیدگان تاریخ و شلاق خوردگان زمین و زمان با زور در زیر چکمه های اهریمنان زمان له می شوند. یک دم بنگر و ببین که چگونه تنها فرزندان خانواده های مسکین از همه چیز خود برای راه تو می گذرند و به میدان و صحنه تاریخ ساز انقلاب ما می آیند.

ای حسین، ببین که ملت زجر کشیده ما چگونه بعد از هزاران سال اسارت و بردگی دادن به زورمندان و زرمندان مورد هجوم همه جانیان تاریخ قرار گرفته اند. ای حسین، چگونه است که صحنه کارزار تو  باز تکرار می شود و حسینیان با یزیدیان با هم به نبرد برمی خیزند و این چنین خون آلود و دردناک پیروان تو، معلم انسان ها، به خاک و خون می غلتند.

امام حسین ما به تو قول می دهیم که در این نبرد، هر چند خونین است و هر چند طاقت شکن و مصیبت بار و خانمان برانداز است، تو را رها نخواهیم کرد. به تو قول می دهیم که تا آخر آخر با تو بایستیم و تقاص خون تو را از همه یزیدان تاریخ بگیریم.

حسین جان، ما خوب یاد گرفته ایم که تو را لبیک بگوییم و از تو و از راه تو با جان دفاع کنیم. این ادعا نیست، حقیقت است. ببین در جبهه ها چه می گذرد، ببین مردم ما چگونه چون سرو ایستاده اند و چون کوه مقاومند و چون دریا خروشان.

لبیک یا حسین لبیک

والسلام

شاگرد تو اگر قبول کنی مصطفی


زندگی نامه

مصطفی در سال 1325 در اصفهان پا به عرصه وجود نهاد. وی از ابتدای نوجوانی فردی بود فعال و زرنگ و باهوش. دوره دبیرستان خود را در رشته ادبی به پایان رساند و از طریق کنکور وارد دانشگاه اصفهان در رشته زبان های خارجی شد. پس از اتمام این دوره و گرفتن لیسانس به دوره افسری وظیفه رفته و از همین دوره بود که فعالیت های سیاسی او به طور علنی آغاز شد. ولی در این مدت یک سال و نیم که به طور مستمر در پایگاه وحدتیه دزفول بود همواره در راه احقاق حقوق سربازان و آگاهی دادن به آن ها از هیچ کوششی دریغ نمی ورزید و در این مدت نیز از طرف مقامات پادگان چندین بار مورد مؤاخذه قرار گرفت. در این مرحله وی فنون و تاکتیک ها و طرز کار وسایل نظامی را خیلی خوب یاد گرفته بود و پس از اتمام این دوره با توجه به این که مصطفی به شغل معلمی اهمیت فراوانی می داد وخود نیز همواره در خانه معلم خانه و در کوچه معلم و راه گشای مشکلات دوستان خود بود به عنوان دبیر زبان و انشا در دبیرستان های الیگودرز مشغول فعالیت شد. در این جا وی همواره در کنار درس، عمده فعالیت خود را در آگاهی دادن به بچه های الیگودرز و نشان دادن راه فلاح و هم چنین مفاسد دودمان کثیف پهلوی می گذراند.

او اگر چه یک معلم بود، ولی هیچ گاه از نظر برخورد در کلاس ها و غیره، تفوقی را بر خود قائل نبود و مثل یک شاگرد کلاس و یک برادر برای بچه ها بود. خیلی مواقع بچه ها را به خانه خود دعوت می کرد و مثل یک هم درد با آن ها در مورد مسائل اجتماع و منطقه به گفتگو می نشست. همی فعالیت های او و سایر دوستان وی بود که بر روی جو الیگودرز تأثیر به سزایی گذاشته بود و ساواک از این جریان به وحشت افتاده و در یکی از شب های زمستان 1353 در حالی که آن ها جلسه ای در منزل یکی از دوستان خود داشتند، ساواک به آن جا حمله برد و تمام شرکت کنندگان جلسه را دستگیر کرد و مصطفی را شبانه به زندان کمیته مشترک به اصلاح ضد خرابکاری منتقل کردند و حدود چندین ماه در این زندان زیر انواع شکنجه های ضد انسانی به سر می برد و بالاخره بعد از پنج ماه آزاد گردید.

وی پس از آزادی با توجه به این که ممنوع الخروج بود و با توجه به این که دیگر در محیط کار خود نمی توانست فعال باشد، راه هجرت را برگزید و با یک پاسپورت جهانگردی برای به اصطلاح گذراندن تعطیلات نوروزی راهی امریکا شد و پس از ورود به آن جا با هوشیاری و زرنگی خاص خود پاسپورت خود را تغییر داده و مدت دو سالی که در آنجا بود فوق لیسانس خود را در رشته تکنولوژی آموزشی گرفت و در کنار آن به فعالیت با انجمن اسلامی دانشجویان امریکا مشغول شد.

اگر چه مدتی که در امریکا بود چندین بار از طرف ساواک پدر او را برای پرس و جو درباره او مورد مؤاخذه قرار دادند ولی وی با توجه به این که حتی می دانست ممکن است وقتی به ایران وارد می شود دستگیر شود، ولی آمدن به ایران و در خدمت امت مسلمان بودن را بر ماندن در امریکا و به دور از مسائل و مشکلات مردم، ترجیح داد و حدود اوایل سال 57 به ایران بازگشت و مشغول فعالیت گردید و در این جا نیز همراه امت مسلمان به مبارزه علیه نظام طاغوت و ضد اسلامی شاه همت گماشت و پس از چندین ماه کارهای متفرقه باز شغل تعلیم و تربیت را انتخاب کرد و به سوی دانشگاه اصفهان شتافت و در دانشکده علوم تربیتی مشغول کار شد. از همان ابتدا وی با نظام آموزشی دانشگاه ها مخالف بود و معتقد بود که این نظام باید توسط نیروهای معتقد به اسلام و انقلاب و ولایت فقیه دگرگون شود تا بتواند با احکام نجات بخش اسلام تطبیق پیدا کند و همواره در هر مرکزی که بود در این جهت به فعالیت می پرداخت تا این که انقلاب فرهنگی پیش آمد. او بلافاصله به این حرکت عظیم پیوست و فعالیت های خود را به طور شبانه روزی در جهاد دانشگاهی آغاز نمود. او یکی از مسئولین عضو شورای جهاد دانشگاهی دانشگاه اصفهان بود و از موقعی که مسئولیت پذیرفت همواره بر این عقیده بود که حفظ انقلاب از خود انقلاب زحمتش بیشتر است و در این مرحله بود که می گفت ما باید در مقابل کار مثبت و سازنده برای مردم به اساتید حقوق بدهیم، نه برای سرگرمی و وقت کشی و مبارزه ای بی امان را علیه منافقین و ملحدین در درون دانشگاه آغاز کرد و در زمان بنی صدر خائن که ضد انقلاب جرأت تنفسی یافته بود، وی یکی از افراد به نام دانشگاه بود که مثل کوه در مقابل آن ها ایستاد. وی معتقد بود که درهای دانشگاه باید به روی مردم باز باشد، نه محلی باشد برای جولانگاه عده ای غرب زده و شرق زده. 

وی یکی از استادانی بود که همواره درب اتاق کوچکش بر روی همه دانشجویان مسلمان باز بود و هر موقع بچه های مسلمان به مشکل برمی خوردند سراغ او می رفتند.

آری، او استاد بود چرا که پیرو سرور آزادگان و استاد شهادت امام حسین (ع) بود و بالاخره در این راه رنج ها تحمل کرد و سختی ها کشید و از پا نایستاد. تا این که در شب فتح خونین شهر پس از این که در سه مرحله زخمی شده بود و حتی قدرت به دست گرفتن اسلحه را نیز در آن اواخر از دست داده بود ولی با غرش صدای بلند الله اکبر، خمینی رهبر خاکریزهای دشمن را طی نمود و بالاخره با تحمل چهارمین ضربت، یعنی اصابت یک گلوله کالیبر 50 در زیر قلب خود به ملا اعلا پیوست. و به سخنان خود که در نامه خود به امام حسین نوشته بود جامه عمل پوشاند.

از ایشان فرزندی به نام احسان به یادگار مانده است.

دانشجو و معلم شهید غلام رضا ایرج منش

متولد 1340 اصفهان

دانشجوی رشته علوم اجتماعی

شهادت 1365 عملیات کربلای 5، منطقه عملیاتی شلمچه


وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم

"و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون".

گمان مبرید آنان که در راه خدا کشته شدند مرده اند، بلکه آنان زنده می باشند و در نزد خدایشان روزی می خورند.

به حکم وظیفه ی شرعی، متن زیر را به عنوان وصیت خدمت پدر و مادر عزیزم تقدیم می دارم. باشد که دین خود را در تمامی ابعاد اداء کرده باشم.

در طول جنگ تحمیلی، شهیدان گرانقدر انقلاب با پیام هایی که از خود به عنوان وصیت به جای گذاردند مقام و فضیلت مجاهدان راه خدا و چگونگی راه و هدف مقدس خویش و وظیفه و مسئولیت بازماندگاه راه را متذکر گردیده اند. از این رو اینجانب در این زمینه وظیفه ای را بر گردن خود احساس می نمایم چه آن بزرگواران گفتنی ها را گفتند و عاشقانه به لقای معبود پیوستند. همین قدر بگویم که دیده بصیرت را گشودم، هدف را شناختم، به حقانیت راه پی بردم و آن گاه در آن گام نهادم و چه هدفی و چه راهی والاتر و افضل تر از رسیدن به مقام قرب و رضای خداوندی و رضوان الهی.

پدر و مادر عزیزم؛ دنیا فانی است زودگذر است و بی وفاست. دنیا جای توقف و ماندن نیست، دیر یا زود می بایست آن را واگذاشت و به منزلگاه جاوید آخرت عزیمت نمود که این سرنوشت همه انسان ها در همه زمان ها و مکان ها و تخلف ناپذیر است. پس اکنون که می بایست رفت چه نیکوست که خود چگونه رفتن را انتخاب نماییم و چه انتخابی بهتر و زیباتر از شهادت در راه خدا و کشته شدن در راه احیای دین خدا و مبارزه با دشمنان خدا، که به این رفتن شرافت و ارزش و تقدس می بخشد.

پدر و مادر عزیز؛ شما را به خدا سوگند از مرگ من ناراحت نباشید، سربلند و سرافراز باشید، مقاوم و استوار و صبور، هم چنان گوش به فرمان پیر جماران، نائب امام زمان خمینی بت شکن باشید که راه او راه خدا، راه پیامبر خدا و راه امامان معصوم می باشد و لبیک به ندای او همانا لبیک به ندای پیامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) می باشد.

به حمدالله هیچ بدهی مادی ندارم تنها مقداری روزه قضا دارم که گمان می کنم در حدود 50 روز باشد و خواهشمندم ترتیب ادای آن را برایم بدهید. در مورد اموال ناچیزم نیز هر طور که صلاح می دانید عمل نمایید.

در پایان از تمامی دوستان و آشنایان حلالیت می طلبم و امیدوارم که اگر از ناحیه اینجانب کوچکترین آزار و اذیتی متوجه آن ها شده مرا مورد عفو قرار دهند، باشد که مورد رحمت حق قرار گیریم.

همگی شما را به خدای قادر متعال می سپارم و چنان چه در متن این وصیت نامه اشکال و نقصی مشاهده می نمایید به خاطر این است که در نوشتن آن با محدودیت زمانی روبرو بوده ام به همین جهت از شما پوزش می طلبم.